علت ناهماهنگی بین واحدهای سازمان چیست؟ بررسی دلایل و راهکارهای رفع آن

علت ناهماهنگی بین واحدهای سازمان چیست؟ بررسی دلایل و راهکارهای رفع آن

ریشه اصلی ناهماهنگی بین بخش‌های یک کسب و کار کجاست؟

خیلی وقت‌ها وقتی فروش افت می‌کند، پروژه‌ها دیر تحویل می‌شوند یا مشتری ناراضی می‌شود، اولین واکنش مدیرها این است که دنبال مقصر بگردند.

یکی می‌گوید مشکل از فروش است، یکی می‌گوید تیم اجرا ضعیف عمل کرده، یکی هم همه چیز را گردن پشتیبانی یا مالی می‌اندازد.

اما واقعیت این است که در خیلی از سازمان‌ها، مشکل اصلی «ضعف یک واحد» نیست.

مشکل اصلی، ناهماهنگی بین واحدهاست.

یعنی هر بخش، کار خودش را انجام می‌دهد، اما این کارها به هم وصل نیست.

فروش یک وعده می‌دهد، اجرا چیز دیگری در توانش هست، مالی از زاویه خودش تصمیم می‌گیرد، منابع انسانی هم دغدغه دیگری دارد. آخرش سازمان شبیه تیمی می‌شود که همه بازیکن‌هایش در زمین هستند، اما کسی پاس درست به دیگری نمی‌دهد.

نتیجه چه می‌شود؟

اتلاف زمان، دوباره‌کاری، تنش داخلی، نارضایتی مشتری و از همه بدتر، کند شدن رشد کسب و کار.

اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، بسیاری از کسب و کارها نه از بیرون، بلکه از داخل ضربه می‌خورند.

نه به خاطر کمبود نیرو، نه فقط به خاطر ضعف بازار، بلکه چون واحدهایشان با هم «هم‌مسیر» نیستند.

در ادامه می‌خواهم دقیق‌تر باز کنم که ناهماهنگی بین واحدهای سازمان دقیقا چیست، از کجا خودش را نشان می‌دهد، چرا به وجود می‌آید و چطور می‌شود آن را جمع کرد.


ناهماهنگی بین واحدهای سازمان یعنی دقیقا چه؟

ناهماهنگی بین واحدهای سازمان یعنی دقیقا چه؟ ناهماهنگی یعنی بخش‌های مختلف یک سازمان، به جای اینکه در یک مسیر مشترک حرکت ک…

ناهماهنگی یعنی بخش‌های مختلف یک سازمان، به جای اینکه در یک مسیر مشترک حرکت کنند، هر کدام جداگانه و بدون اتصال موثر جلو بروند.

ظاهر قضیه شاید خیلی عجیب نباشد.

همه سر کارشان هستند، جلسات هم برگزار می‌شود، گزارش هم رد و بدل می‌شود. اما در عمل، اطلاعات کامل منتقل نمی‌شود، تصمیم‌ها همسو نیستند و خروجی نهایی، آن چیزی نمی‌شود که باید بشود.

مثلا فرض کنید تیم فروش برای بستن قرارداد، زمان تحویل خیلی کوتاهی به مشتری می‌دهد.

در حالی که تیم اجرا یا تولید، نه ظرفیتش را دارد، نه منابعش را.

فروش خوشحال است که قرارداد بسته، اما چند روز بعد تنش شروع می‌شود:

  • اجرا می‌گوید این زمان‌بندی غیرواقعی بوده
  • فروش می‌گوید اگر این قول را نمی‌دادیم، مشتری از دست می‌رفت
  • مشتری می‌گوید پس چرا از اول درست نگفتید؟

اینجاست که مشکل خودش را نشان می‌دهد.

نه فروش لزوما بد بوده، نه اجرا.

مسئله این بوده که این دو واحد قبل از تصمیم، روی یک زمین مشترک نبوده‌اند.

این ناهماهنگی فقط بین فروش و اجرا هم نیست.

بین بازاریابی و فروش، بین مالی و عملیات، بین منابع انسانی و مدیران واحدها، بین پشتیبانی و محصول، همه جا می‌تواند رخ بدهد.

هر جا که اطلاعات ناقص جابه‌جا شود، مسئولیت‌ها مبهم باشد یا هر تیم فقط از زاویه خودش تصمیم بگیرد، زمینه ناهماهنگی شکل می‌گیرد.


از کجا بفهمیم سازمان دچار ناهماهنگی شده؟

از کجا بفهمیم سازمان دچار ناهماهنگی شده؟ این مشکل معمولا یک شبه به وجود نمی‌آید. آرام‌آرام خودش را در رفتار تیم‌ها، کیفی…

این مشکل معمولا یک شبه به وجود نمی‌آید.

آرام‌آرام خودش را در رفتار تیم‌ها، کیفیت خروجی‌ها و تجربه مشتری نشان می‌دهد.

مدیری که این نشانه‌ها را زودتر ببیند، خیلی جلوتر از کسی است که فقط وقتی بحران ایجاد شد، دنبال درمان بگردد.

۱) پروژه‌ها مدام دیر تمام می‌شوند

یکی از واضح‌ترین نشانه‌ها همین است.

پروژه شروع می‌شود، همه هم در ظاهر مشغول‌اند، اما کارها به هم قفل نمی‌شوند.

یک بخش منتظر اطلاعات از بخش دیگر است، یک تیم کار را جلو برده اما مرحله بعد آماده نیست، یک تصمیم ساده بین چند واحد معطل می‌ماند.

در ظاهر، همه کار می‌کنند.

اما در واقع، کارها به هم نمی‌رسند.

۲) واحدها مدام همدیگر را مقصر می‌دانند

اگر در سازمانی زیاد این جمله‌ها را می‌شنوید، باید نگران شوید:

  • «ما کار خودمان را انجام دادیم، مشکل از آن‌هاست»
  • «اطلاعات را دیر به ما رساندند»
  • «از اول بدون هماهنگی تصمیم گرفتند»
  • «باز هم تقصیر را انداختند گردن تیم ما»

وقتی فضای سازمان از همکاری به سمت دفاع از خود و متهم کردن دیگران می‌رود، یعنی مسئله فقط عملکرد نیست؛ مسئله، نبود یک ساختار هماهنگ است.

۳) دوباره‌کاری زیاد می‌شود

خیلی از کسب و کارها هزینه‌های پنهان سنگینی بابت دوباره‌کاری می‌دهند.

اطلاعات یک مشتری چند بار ثبت می‌شود، چند نفر همزمان روی یک موضوع مشابه کار می‌کنند، یک کار به خاطر ناقص بودن ورودی دوباره از اول انجام می‌شود.

این دوباره‌کاری فقط زمان را نمی‌سوزاند؛ انرژی روانی تیم را هم می‌گیرد و بهره‌وری را پایین می‌آورد.

۴) مشتری نارضایتی را زودتر از همه حس می‌کند

مشتری شاید نداند داخل سازمان شما چه خبر است، اما اثر بی‌نظمی را کاملا حس می‌کند.

مثلا:

  • یک نفر یک وعده می‌دهد، نفر بعدی آن را رد می‌کند
  • پاسخ‌ها متناقض است
  • سفارش با تاخیر پیش می‌رود
  • پیگیری‌ها ناقص است
  • هیچ کس مسئولیت نهایی را نمی‌پذیرد

در خیلی از کسب و کارها، مشتری از خود محصول ناراضی نیست؛ از تجربه آشفته‌ای که در فرآیند دریافت خدمات داشته ناراضی است.

۵) تصمیم‌گیری‌ها بیش از حد کند می‌شود

وقتی اطلاعات در سیستم‌های جدا، فایل‌های پراکنده یا ذهن آدم‌ها پخش باشد، هر تصمیم ساده‌ای تبدیل به یک پروژه می‌شود.

مدیر باید از چند نفر استعلام بگیرد، داده‌ها را کنار هم بگذارد، تناقض‌ها را حل کند و تازه بعد تصمیم بگیرد.

این یعنی سازمان، فرصت‌ها را از دست می‌دهد.

بازار منتظر نمی‌ماند تا شما اطلاعات را از بین سه گروه واتساپی و چهار فایل اکسل بیرون بکشید.

۶) انرژی کارکنان صرف حل گره‌های داخلی می‌شود

یکی از بدترین نشانه‌ها این است که بخش زیادی از توان تیم، صرف خلق ارزش برای مشتری نمی‌شود؛ صرف هماهنگ کردن خرابکاری‌های داخلی می‌شود.

یعنی آدم‌های خوب شما به جای اینکه فکر کنند چطور بهتر بفروشند، بهتر خدمات بدهند یا بهتر توسعه بدهند، مدام دارند این را حل می‌کنند که:

  • چه کسی باید این کار را انجام می‌داد
  • اطلاعات کجاست
  • مسئول نهایی کیست
  • چرا این اتفاق افتاد
  • حالا چطور جمعش کنیم

این یعنی منابع سازمان دارند در داخل خود سازمان هدر می‌روند.


ریشه ناهماهنگی بین واحدهای سازمان از کجاست؟

حالا برسیم به اصل ماجرا.

ناهماهنگی معمولا فقط یک علت ندارد.

این مشکل اغلب حاصل چند ضعف همزمان است؛ ضعف در هدف‌گذاری، فرآیند، ارتباطات، ابزارها و مدل مدیریت.

۱) واحدها هدف مشترک ندارند

این شاید مهم‌ترین دلیل باشد.

در خیلی از سازمان‌ها، هر واحد فقط دنبال موفقیت خودش است.

فروش می‌خواهد عددش را بالا ببرد.

مالی می‌خواهد هزینه را کنترل کند.

عملیات می‌خواهد فشار روی تیم را کم کند.

منابع انسانی می‌خواهد ساختار استخدام را پایدار نگه دارد.

هیچ‌کدام از این‌ها بد نیست.

مشکل از جایی شروع می‌شود که این اهداف به یک هدف کلان مشترک وصل نشده باشند.

وقتی هر واحد فقط KPI خودش را ببیند، طبیعی است که تصمیم‌هایی بگیرد که شاید برای خودش خوب باشد، اما برای کل سازمان نه.

مثلا فروش قرارداد می‌بندد، چون تارگت فروش مهم است.

اما اگر آن قرارداد با ظرفیت واقعی اجرا هماهنگ نباشد، سود سازمان از بین می‌رود و اعتبار برند هم آسیب می‌بیند.

یعنی موفقیت یک واحد، می‌تواند شکست کل سیستم را رقم بزند.

۲) فرآیندها شفاف و مستند نیستند

هر جا فرآیند نباشد، سلیقه جای سیستم را می‌گیرد.

اگر مشخص نباشد که یک سفارش از لحظه ورود تا تحویل نهایی دقیقا چه مراحلی دارد، چه کسی مسئول هر مرحله است، اطلاعات باید چطور ثبت شود و تحویل بین واحدها چطور انجام شود، هر کسی با برداشت خودش کار را جلو می‌برد.

نتیجه؟

آشفتگی، خطا، وابستگی به افراد و اختلاف‌های مداوم.

خیلی از مدیرها فکر می‌کنند مشکل از آدم‌هاست، در حالی که مسئله اصلی، نبود فرآیند است.

آدم‌ها در خلأ کار نمی‌کنند.

اگر مسیر شفاف نباشد، حتی نیروهای خوب هم خروجی ناپایدار می‌دهند.

۳) ارتباطات داخلی ضعیف است

ارتباط موثر فقط حرف زدن نیست.

یعنی اطلاعات درست، به موقع، کامل و قابل استناد بین واحدها جریان داشته باشد.

در خیلی از سازمان‌ها، اطلاعات یا دیر منتقل می‌شود، یا ناقص منتقل می‌شود، یا اصلا ثبت نمی‌شود و فقط شفاهی می‌چرخد.

شفاهی بودن اطلاعات، یکی از بزرگ‌ترین دشمن‌های هماهنگی است.

چون هر کس یک چیزی شنیده، یک چیزی برداشت کرده و بعد هم همه مطمئن‌اند که حق با خودشان است.

اگر ارتباطات داخلی ساختار نداشته باشد، سوءتفاهم تبدیل به هزینه می‌شود.

۴) واحدها جزیره‌ای عمل می‌کنند

این همان چیزی است که در مدیریت به آن «سیلوی سازمانی» می‌گویند.

یعنی هر واحد، برای خودش یک جزیره جداست.

اطلاعات را نگه می‌دارد، تصمیم خودش را می‌گیرد، اولویت خودش را مهم‌تر می‌داند و خیلی کاری به اثر تصمیمش روی بقیه ندارد.

در چنین فضایی، همکاری واقعی شکل نمی‌گیرد.

هر تیم فکر می‌کند اگر خودش خوب عمل کند کافی است، در حالی که کسب و کار از جمع جبریِ عملکرد واحدها ساخته نمی‌شود؛ از کیفیت اتصال بین واحدها ساخته می‌شود.

۵) سیستم اطلاعاتی یکپارچه وجود ندارد

وقتی هر بخش با ابزار خودش کار می‌کند، فایل خودش را دارد، گزارش خودش را می‌سازد و منبع داده‌ها مشترک نیست، هماهنگی عملا سخت می‌شود.

مثلا فروش یک دیتابیس دارد، پشتیبانی یک فایل دیگر، مالی یک گزارش جدا و مدیریت هم از هیچ‌کدام تصویر لحظه‌ای و دقیق ندارد.

در این وضعیت، اختلاف فقط بین آدم‌ها نیست؛ بین داده‌ها هم هست.

داشتن یک سیستم یکپارچه، مثل CRM یا داشبوردهای عملیاتی منسجم، فقط برای نظم دادن نیست؛ برای هم‌جهت کردن تصمیم‌هاست.

۶) نقش‌ها و مسئولیت‌ها دقیق تعریف نشده‌اند

اگر معلوم نباشد چه کسی مسئول نهایی یک کار است، دو اتفاق می‌افتد:

  • یا چند نفر وارد کار می‌شوند و تداخل ایجاد می‌شود
  • یا همه فکر می‌کنند دیگری مسئول است و کار روی زمین می‌ماند

شفاف نبودن نقش‌ها، یکی از ریشه‌های اصلی تنش در سازمان است.

خیلی از دعواهای بین واحدی، در واقع دعوا بر سر آدم‌ها نیست؛ دعوا بر سر مرز مسئولیت‌هاست.

۷) شاخص‌های ارزیابی واحدها همسو نیست

وقتی هر تیم فقط براساس معیار داخلی خودش سنجیده شود، رفتارهای ناهمسو تولید می‌شود.

مثلا اگر فروش فقط براساس تعداد قرارداد سنجیده شود، ممکن است هر قراردادی را ببندد.

اگر اجرا فقط براساس سرعت کار سنجیده شود، ممکن است کیفیت را قربانی کند.

اگر مالی فقط براساس کاهش هزینه ارزیابی شود، شاید روی تصمیم‌هایی فشار بیاورد که در نهایت به افت کیفیت یا نارضایتی مشتری منجر شود.

شاخص خوب، شاخصی است که واحدها را به همکاری مجبور کند، نه به رقابت پنهان با هم.

۸) سازمان سیستم‌سازی نشده است

اگر بخواهم همه علت‌ها را در یک عبارت جمع کنم، می‌گویم:

بخش زیادی از ناهماهنگی‌ها، نتیجه نبود سیستم‌سازی است.

سیستم‌سازی یعنی کارها به آدم‌ها وابسته نباشد، مسیرها مشخص باشد، تعامل بین واحدها تعریف شده باشد، اطلاعات ثبت شود و هر بخش بداند دقیقا کجای زنجیره ارزش ایستاده.

سازمانی که سیستم ندارد، با زور آدم‌ها جلو می‌رود.

و تا وقتی با زور آدم‌ها جلو می‌رود، ناهماهنگی همیشه یک جایی خودش را نشان می‌دهد.


چطور این ناهماهنگی را کم کنیم؟

حالا سؤال مهم این است: راه حل چیست؟

واقعیت این است که هماهنگی، با توصیه اخلاقی ایجاد نمی‌شود.

این‌طور نیست که فقط بگوییم «بچه‌ها بیشتر همکاری کنید» و مسئله حل شود.

هماهنگی، محصول طراحی درست است.

اول: یک هدف مشترک واقعی تعریف کنید

واحدها باید بدانند موفقیت‌شان فقط در موفقیت خودشان خلاصه نمی‌شود.

باید یک تصویر واحد از هدف سازمان وجود داشته باشد؛ تصویری که فروش، اجرا، مالی، منابع انسانی و پشتیبانی، همه خودشان را در آن ببینند.

دوم: فرآیندها را مکتوب و شفاف کنید

هر چیزی که زیاد تکرار می‌شود، باید فرآیند داشته باشد.

از جذب لید تا فروش، از ثبت سفارش تا تحویل، از پشتیبانی تا پیگیری مالی.

وقتی فرآیند روشن باشد، اختلاف سلیقه کمتر می‌شود و وابستگی به افراد هم پایین می‌آید.

سوم: تحویل بین واحدها را تعریف کنید

یکی از نقاطی که بیشتر از همه خراب می‌شود، لحظه تحویل کار از یک واحد به واحد دیگر است.

باید مشخص باشد هر تیم، چه چیزی را با چه فرمی، در چه زمانی و با چه استانداردی تحویل می‌دهد.

خیلی از بی‌نظمی‌ها دقیقا از همین مرزها شروع می‌شود.

چهارم: داده‌ها را یکپارچه کنید

تا وقتی هر کسی نسخه خودش از واقعیت را دارد، هماهنگی سخت است.

باید یک منبع داده قابل اتکا وجود داشته باشد که همه به آن رجوع کنند.

این موضوع برای کسب و کارهای در حال رشد، حیاتی است.

پنجم: KPI های مشترک بسازید

اگر می‌خواهید واحدها کنار هم حرکت کنند، بخشی از ارزیابی آن‌ها باید به نتیجه مشترک گره بخورد.

مثلا فقط تعداد فروش مهم نباشد؛ نرخ تحویل موفق، رضایت مشتری، کیفیت اجرای تعهد و ماندگاری مشتری هم مهم باشد.

ششم: جلسات بین واحدی را کاربردی کنید

جلسه‌ای خوب است که گره باز کند، نه اینکه فقط زمان بگیرد.

جلسات هماهنگی باید کوتاه، شفاف و مسئله‌محور باشند.

نه پر از حرف‌های کلی، نه پر از گزارش‌های بی‌اثر.

هفتم: سیستم‌سازی را جدی بگیرید

اگر کسب و کار شما رشد کرده اما هنوز خیلی از کارها با پیگیری دستی، هماهنگی شفاهی و وابستگی به چند نفر کلیدی جلو می‌رود، باید بدانید که دیر یا زود این مدل شما را زمین می‌زند.

سیستم‌سازی فقط برای شرکت‌های بزرگ نیست.

اتفاقا کسب و کارهایی که می‌خواهند از مرحله فرسودگی مدیریتی عبور کنند، بیشتر از همه به آن نیاز دارند.


جمع‌بندی

ناهماهنگی بین واحدهای سازمان، یک مشکل ساده و سطحی نیست.

این مسئله می‌تواند فروش را ضعیف کند، کیفیت اجرا را پایین بیاورد، هزینه‌ها را زیاد کند، مشتری را ناراضی کند و رشد کسب و کار را از داخل متوقف کند.

در بیشتر مواقع هم ریشه ماجرا در این چیزهاست:

  • هدف‌های ناهماهنگ
  • فرآیندهای نامشخص
  • ارتباطات ضعیف
  • جزیره‌ای عمل کردن واحدها
  • نبود سیستم اطلاعاتی یکپارچه
  • مبهم بودن مسئولیت‌ها
  • KPI های ناهماهنگ
  • و مهم‌تر از همه، نبود سیستم‌سازی

اگر حس می‌کنید در سازمان شما، انرژی زیادی صرف رفع سوءتفاهم‌ها، دوباره‌کاری‌ها و تنش‌های بین واحدی می‌شود، مسئله را فقط به عملکرد افراد ربط ندهید.

خیلی وقت‌ها مشکل، در طراحی سیستم است نه در نیت یا توان آدم‌ها.

سازمانی رشد پایدار می‌کند که واحدهایش فقط کنار هم نباشند، بلکه با هم کار کنند.

و این «با هم بودن» اتفاقی شکل نمی‌گیرد؛ باید آن را طراحی کرد.

نظرات

برای ثبت نظر باید ثبت‌نام کنید.

ثبت‌نام / ورود