آنچه شرکت‌های جهانی هنگام چرخش تصمیم‌گیری حول دفتر مرکزی از دست می‌دهند

آنچه شرکت‌های جهانی هنگام چرخش تصمیم‌گیری حول دفتر مرکزی از دست می‌دهند

خلاصه خبر

شرکت‌های چندملیتی معمولاً تصمیم‌های مهم را در دفتر مرکزی می‌گیرند و مناطق دیگر را دیرتر در جریان می‌گذارند. این کار باعث می‌شود استراتژی شرکت بر اساس نزدیکی جغرافیایی به مرکز شکل بگیرد، نه بر اساس دانش محلی. یک مطالعهٔ ۱۵ ماهه روی بیش از ۱۵۰ رهبر از آمریکا، اروپا، آسیا و خاورمیانه نشان داد که این مشکل دو راه‌حل سیستمی دارد: اول اینکه جهت تصمیم‌گیری را برعکس کنند تا ابتدا تیم‌های محلی مسئله را تعریف کنند و بعد دفتر مرکزی وارد شود. دوم اینکه جریان اطلاعات دوطرفه و منظمی بین مرکز و مناطق ایجاد کنند تا بینش‌های میدانی زودتر به دست تصمیم‌گیران برسد.

این تغییرات باعث می‌شود کیفیت تصمیم‌ها بالاتر برود، دوباره کاری کم شود و رهبران مناطق دورتر احساس ناامیدی نکنند. متا و مدیورا هلث نمونه‌هایی از شرکت‌هایی هستند که با معکوس کردن فرایند تصمیم‌گیری موفق شده‌اند. همچنین ایجاد گروه‌های کاری بین‌منطقه‌ای و کانال‌های ساده برای ارسال ایده‌ها می‌تواند شکاف اطلاعاتی را کم کند.

تحلیل پیمان امیدی، متخصص دیجیتال مارکتینگ و مشاور کسب و کار

تصویر زمینه

پیمان امیدی

پیمان امیدی

متخصص دیجیتال مارکتینگ و مشاور کسب و کار

علت اصلی این مشکل در تمرکز بیش از حد تصمیم‌ها در دفتر مرکزی نهفته است. وقتی تصمیم‌گیری از مرکز شروع می‌شود، حتی اگر از مناطق نظرخواهی شود، اثر «لنگر انداختن» باعث می‌شود ایده‌های اولیه مسیر بحث را تعیین کنند. این یعنی هرچه فرد دورتر باشد، شانس کمتری برای شکل‌دادن به گزینه‌ها دارد. مناطق زمانی هم این وضعیت را بدتر می‌کنند: رهبران در شرق آسیا یا خاورمیانه معمولاً بعد از بیدار شدن می‌بینند که تصمیم گرفته شده است.

پیامدهای این عدم تعادل عبارتند از: ۱) نادیده گرفته شدن تخصص محلی که باعث شکست محصولات (مثل دستگاه قلبی مدیورا در آسیا) می‌شود. ۲) دوباره‌کاری و هدر رفت منابع چون استراتژی‌ها بعداً باید اصلاح شوند. ۳) ناامیدی و خروج نیروهای بااستعداد از مناطق دورتر. همچنین ۴) از دست دادن فرصت‌های بازار (مثل روند موبایل‌فود که دفتر مرکزی زود متوجه نشد).

برای حل این مشکل، دو رویکرد سیاست پیشنهادی وجود دارد: معکوس کردن جهت تصمیم‌گیری یعنی اجازه بدهیم تیم‌های محلی ابتدا مسئله را تعریف کنند و دفتر مرکزی بعداً نظارت کند. این کار نیازمند پرسش‌هایی است که مشخص کند چه موقع می‌شود اختیار داد و چه موقع نه. دوم مهندسی جریان اطلاعات با ابزارهایی مثل نظرسنجی‌های هفتگی، گروه‌های کاری بین‌منطقه‌ای و داتاستاندارد که اطلاعات خط مقدم را به موقع به مرکز می‌رساند تا اولویت‌ها را شکل دهد. این داستان‌ها مانند پروژه شاکتی یونیلور نشان می‌دهد که داده‌های میدانی زودتر می‌تواند پیش‌بینی را بهبود بخشد.


کاربردها برای مخاطبان مختلف

  • مدیران ارشد شرکت‌های چندملیتی: می‌توانند فرایند تصمیم‌گیری را بازطراحی کنند تا ابتدا تیم‌های محلی گزینه‌ها را مشخص کنند نه اینکه فقط نظرشان خواسته شود. همچنین ایجاد گروه‌های بین‌منطقه‌ای برای تبادل اطلاعات ضروری است.
  • تیم‌های منابع انسانی و توسعه رهبری: باید مکانیسم‌هایی مثل نظرسنجی‌های فصلی و کانال‌های ایده ق مفهوم بازخورد از همه مناطق طراحی کنند تا صداهای دورتر از مرکز شنیده شود.
  • مشاوران کسب و کار و استراتژیست‌ها: می‌توانند از این دو رویکرد در مشاوره به شرکت‌های بین‌المللی استفاده کنند و به آنان کمک کنند تا از دام مرکزگرایی دوری کنند.
  • مدیران منطقه‌(مدیران شعبات خارجی): اگر ببینند این دو مکانیسم در سازمانشان وجود ندارد، می‌توانند با استفاده از شواهد این مطالعه، خواستار ایجاد آنها شوند و نقش مؤثرتری در تصمیم‌گیری ایفا کنند.

اصل مقاله

نظرات

برای ثبت نظر باید ثبت‌نام کنید.

ثبت‌نام / ورود